بابا لنگ دراز Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
LA VIE EN ROSE
.: تاریخ ارسال مطلب : یکشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

                            

 

فیلم    “ La vie en rose ”رو به خاطر فرانسوی بودنش گرفتم. بدون هیچ پیش ذهنی و پیش داوری قبلی.

این فیلم بازگو کننده زندگینامه " ادیت پیاف " (۱۹۱۵-۱۹۶۳) تصنیف‌خوان فرانسوی و از چهره‌های شاخص این کشور در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ است.

بعد از دیدن فیلم متوجه شدم " مریون کوتیارد"  بازیگر نقش ادیت پیاف در اسکار 2007 جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن رو دریافت کرده که واقعا نوش جانش.

ژانرفیلم  "زندگی مانند گل سرخ " -  که به نظر شخصی من  " زندگی به رنگ سرخ "( با توجه به متن ترانه ) ترجمه مناسب تری است -  درام ، بیوگرافی ، موزیک است و در یکی از سایتها خواندم که بیش از 39 میلیون یورو فروش داشته.

فیلم با ترانه‌ی Non, je ne regrette rien « نه ، هیچ پشیمان نیستم» به پایان میرسد که برای من بینهایت تاثیر گذارو ملموس بود  و بارها  اون رو گوش کردم.

 روح دکتر شریعتی شاد که گفت :  " یک ترانه اش به همه افاضات آخوندهای مسیحی می ارزد."

 

                        Non, Rien De Rien, Non, Je Ne Regrette Rien
                              Ni Le Bien Qu'on M'a Fait, Ni Le Mal
                                       Tout Ca M'est Bien Egal
                        Non, Rien De Rien, Non, Je Ne Regrette Rien
                     C'est Paye, Balaye, Oublie, Je Me Fous Du Passe

                           Avec Mes Souvenirs J'ai Allume Le Feu
                                    Mes Shagrins, Mes Plaisirs,
                                      Je N'ai Plus Besoin D'eux
                         Balaye Les Amours Avec Leurs Tremolos
                                        Balaye Pour Toujours
                                           Je Reparas A Zero



                        

حالمان خوب است.
.: تاریخ ارسال مطلب : شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

شنبه 7 اردیبهشت 87

امروز با ترور مسلحانه یک سوسک توسط  صندل روزمان را آغاز کردیم لذا تا پایان وقت اداری امروز آمادگی هرگونه عملیات انتحاری را داشته و از همین تریبون اعلام میکنیم:

با یک دمپایی هم میشود به مبارزه با اشرار رفت .

امروز با پرش یک قلپ چای به حلقمان الهام شدیم سوغاتی های شیرینی انتظارمان را میکشد.

ظهر خبر رسید اولین محموله سوغاتی حاوی عسل از خطه آذربایجان در راه است به همین ترتیب

پیش بینی میشود تا آخر هفته بر بار ترافیکی هدایا افزوده خواهد شد.

امروز اخلاق رئیس بزرگ به شدت سونامی بود و هرجنبنده که از فاصله 100 متری  به رویت میرسید ، مورد هدف آن مقام شامخ  قرار میگرفت  که با به تن لرزه در آوردن کلیه اموات اهل قبور توسط اینجانب نه تنها صبحمان به خیر گذشت که مورد عنایت ذات ملوکانه ایشان نیز قرار گرفتیم.

 

پیش  بینی میشود تا آخر هفته هوای آسمانمان کاملا افتابی و در پاره ای از روزها نسیمی از جانب غرب در حال وزیدن باشد گرچه سونامی هیچوقت از قبل خبر نمیکند.

 

برخورد نزدیک از نوع سوم.
.: تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

توی کارگاه نشسته بودم و به نقد شعر بچه ها گوش میکردم.طبق عادت همیشه میخواستم نکته ها رو توی دفترم یادداشت کنم که روح مرحوم کاندینسکی مثل همیشه ظهور کرد وصفحه دفترم پر شد از اشکال هندسی درهم برهم.

آقایی سمت چپ نشسته بود که خیر سرش دکتر خطاب میشد.یکی دوبار احساس کردم حواسش توی دفترم منه.

 بعد از کلاس بی مقدمه( با لبخندی که کریستوف کلمپ زمان کشف آمریکا بر لب داشت) برگشت گفت :

تاحالا فکر میکردم من دیوونه ام اما حالا میبینم از من هم دیوونه تر هم پیدا میشه..........!!!!!!

 

موندم جواب این همه صداقت رو چی بدم......؟؟

تو دلم گفتم : خواهش میکنم. دیوونگی از خودتونه !!

نانواها به بهشت میروند.
.: تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه 20 فروردین ماه سال 1387 :.

 

به دنبال درج خبر ؛ درگیری مسلحانه در یک نانوایی ؛ در روزنامه، برای عده ایی از هموطنان این سوال مطرح شد که :

- اینجا تهرانه؟ یا تگزاسه ؟ 

فرمودند : تهرانه  البته روی نقشه ولی از لحاظ فرهنگی برادرخوانده تگزاسه.

متهمان در اعترافات خود بیان کردند : مدتی قبل با تهیه یک قبضه سلاح به قیمت 300 هزارتومان با انگیزه سرقت، این نانوایی را شناسایی و روز حادثه به آنجا مراجعه و تقاضای پول کردیم که با مقاومت کارگران مواجه شدند و با شلیک گلوله یکی از آنان را مجروح ساخته.

 

درهمین راستا طرح سه فوریتی ؛ اسکورت شدن شاطر هر نانوایی ؛ به مجلس ارائه شد  و با وجود اینکه این طرح هنوز به تصویب نرسیده قیمت سنگک سفارشی به دوهزارتومان هم رسید.

مسئولین دراعتراض به نرخ صعودی یکباره نان اعلام کردند:

خودتان قضاوت کنید می ارزد نانواها جان خود را به خاطر دویست- سیصد تومان به خطر بیندازند؟

نیروی انتظامی برای حفظ جان مردم به شورای آرد و نان اعلام کرد جواز نانوایی های فاقد سیستم ایمنی مجهز به آژیر خطر را ابطال نمایند و از کلیه هموطنان درخواست نمود هنگام مراجعه به نانوایی خود را مجهز به نارنجک- کالیبر60 و زنجیر چرخ نمایند در غیر اینصورت پلیس هیچگونه مسئولیتی در قبال حفظ جان مردم نخواهد داشت.

 

ضمناَ دو فیلمنامه  با نامهای ؛ جان سخت 6؛ و ؛ نانواها به بهشت میروند ؛ نوشته شد که اشاره به سرگذشت کارگر مجروح نانوایی از دوران طفولیت و مبارزات وی در زمان حکومت رضا شاه دارد و پیش بینی میشود تندیس بربری طلایی را در جشنواره آینده از آن خود سازد.

عکس عروسی.
.: تاریخ ارسال مطلب : یکشنبه 11 فروردین ماه سال 1387 :.

 

یکیشون فوکول کرواتی و اون یکی ، تور به سر و دسته گل به دست . چنان به هم چسبیده بودند که سه چهار سانت از بالا  و هفت هشت سانت از چپ و راست جا اضافه آمده بود.

از توی قاب،  آسمان دنیا آفتابی بود.

یواش یواش زمان که گذشت ابعادشون وسیع تر شد . قاب تنگ تر شد. سرشون به سقف خورد و دستاشون از قاب بیرون زد . مجبور شدند به پر و پای هم بپیچند.

شیشه رو بخار گرفته بود. دنیای بیرون بارونی بود.

دست آخر این یکی دید اون یکی ، جاشو تنگ کرده . کف دست و پاهاش رو گذاشت پشت اون یکی و با تمام وجود از قاب بیرون پرتش کرد.

بعد به خودش گفت : پرتره بودن خیلی بهتر ازعکس یادگاریه !!

برای دلارام
.: تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387 :.

 

نمیدونم چرا لال مونی گرفتم. نقل امروز و دیروز نیست. خیلی وقته که می خوام در مورد خیلی چیزها بنویسم اما نمیدونم چرا پا نمیده.

از همهمه های وقت و بی وقت که در گوشم زمزمه میکنند و سایه به سایه همراهم هستند که گه گاه تصویرهای مرده ای رو برام زنده میکنند اما مثل حباب می مونند تا به خودم می آم محو میشن . مثل سراب.

میدونی.... خیلی چیزها اتفاقی نیست این ما هستیم که فکر میکنم اتفاقی بوده .

کسی چه میدونه  شاید حکمتی بوده که چند روز قبل از شروع سال تحویل وقتی داشتم آلبوم عکسهامو جا به جا میکردم از بین اون همه عکس  تنها تصویر یادگاری من و تو باید خودشو به بیرون بندازه تا من رو دوباره عذاب بده.

نوشته پشت عکس یک لحظه مرا برد به همان روزها.  " درکه سال 79" .

ناگهان همه چیز مثل فیلم از جلوی نظرم گذشت.اوایل آشناییمان بود .من تازه وارد دانشگاه شده بودم و تو در تلاش برای ورود به دانشگاه. اعتراف میکنم که همیشه به دختری هجده ساله غبطه میخوردم که چطور اینهمه در نهایت سادگی ، فعال  و اجتماعی بود. بی نهایت شاداب و سرزنده بود . شریعتی را از بهر بود و خیلی چیزهای دیگر که همه در کنار هم تورا کامل کرده بود و از بچه های N.G.O ایران مهر متمایز.

روزهای انتخابات و ریاست جمهوری خاتمی به یادم اومد که چقدر درتلاش بودی. چقدر با لهب عشق مصدق جر و بحث میکردی .

حالا من اینجا هستم. لهب فرانسه و تو در اوین.

دوسال و ده ماه حبس به جرم شرکت در تظاهرات مسالمت آمیز زنان در میدان هفت تیر.

و ده ضربه شلاق به جرم اخلال در نظم عمومی و تبلیغ علیه نظام......

روزی که باخبر شدم مثل این بود که اون شرکت لعنتی روی سر من کوبیدند و تا روزها با خودم تکرار میکردم .....ده ضربه شلاق.......شیرین عبادی وکیل خانم دلارام علی......

اعتراض به نقض حقوق زنان ....... بزهکار.......

 

مرده شور تمام هرزگانی که تو روزهای قشنگت .سرزندگیت و نوای سازت  رو حروم اونها کردی .

زن........!!

دلارامم .من خیلی وقته که از این واژه  سیر شده ام گرچه میدونم هستند کسانی که هنوز نامشان و شرافتشان  ارزش قسم خوردن داشته باشه.

سال نو مبارک....
.: تاریخ ارسال مطلب : پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387 :.

      

               

یک سال دیگر هم گذشت و پستی و بلندیهای زیادی به تجربیاتمان اضافه شد.

بهار باز می آید و با خود بهانه چیدن سفره هفت سین را به خانه های ما می آورد که یادمان باشد میتوانیم دوباره جوانه بزنیم و گه گاهی هم میشود خلاف جهت دریای روزگار شنا کرد.

 

امیدوارم چراغ دلتان همیشه روشن باشد و زندگیتان پربرکت و لحظه به لحظه تان غنی شده تر از اورانیوم !

 

به بهانه بهارهم که شده قالب خسته کننده و یکنواخت شازده خانوم هم عوض شد که از مدیر

 ir-blog بی نهایت سپاسگزارم.

به مدد کنار گذاشتن تنبلی ، تصمیم دارم در سال جدید  درزمینه بلاگ و ادبیات شعری کمی فعالتر باشم  و درضمن در فکر به راه انداختن یک فتوبلاگ نیز هستیم.

در جهت حمایت از تعرفه های صعودی  اس ام اس توسط شرکت مخابرات ، امسال برخلاف سالهای گذشته پیام تبریکی ارسال نکردیم .

 لذا ازهمین تریبون برایتان آرزومندیم که :

"سبز باشید. مثل بهار"

از سر دلتنگی
.: تاریخ ارسال مطلب : پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386 :.

 

نمیدانم، چند روز از پائیز میگذرد و من درکجای این دنیا ایستاده ام.

رو به راه نیستم. سر به راه هم .

همیشه همینطور بوده. درست زمانی که به انتظارش نیستی برگها میریزند و تو تازه میفهمی صدایی هستی خفته در گلو ، که به هیچ کجای جهان گره نمیخورد.

این روزها سیگارت را با فندک چه کسی روشن میکنی؟؟

 

.: تاریخ ارسال مطلب : شنبه 18 اسفند ماه سال 1386 :.

ممنونم از محبت همه دوستان.

امیدوارم بتونم روزی جبران کنم.

 

              

شهر فرشتگان به روایت حاتمی کیا
.: تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه 6 اسفند ماه سال 1386 :.

 

سخنی چند با ابراهیم حاتمی کیا

 

خسته نباشید استاد.

حلقه سبز هم تمام شد و شما با مهارت نشان دادید که ساختن فیلمی با موضوعیت دینی ، آموزشی، اجتماعی ، بهداشتی و پزشکی، روح شناسی، علمی - تحقیقاتی - تخیلی، ماورائی ، حیات وحش ( مربوط به لاک پشت صحنه آخر ) در ژانر رومنس - تراژدی - کمدی ، برای سرکار گذاشتن ملت سرگردان در کانالهای سیمای ضرغامی هیچ کاری ندارد که هیچ ، بلکه با ساختن یک فیلم میشود ملتی را از اهداء عضو پشیمان کرد چرا که به گفته سازمان اهداء و دریافت عضو بعد ازمشاهده این فیلم اغلب خانواده ها از اهداء عضو به زندگان پشیمان شدند زیرا احساس میکردند روح مرده مورد نظر درعذاب است و بهتر است جنازه را صحیح و سالم به خاک سپرد تا بعد از مرگ آواره خانه دختر مردم شود.

 

البته این فیلم در جامعه هم فوایدی داشت با این عنوان که بسیاری از بانوان محترمه بعد از مشاهده این فیلم به این نتیجه رسیدند عاشق یک روح شدن مزایایی دارد که مذکرجماعت از آن بی بهره باشند. حداقل اینکه روح  نه خواهر دارد نه مادر. همه جا چشم بسته ، دست به سینه حضور دارد و مهمتراز همه اینکه از چشم زنان دیگر در امان است.

 

البته در کارنامه کاری شما آثار درخشان زیادی میتوان یافت قابل تقدیرو در خور ستایش  اما امیدوارم نیکلاس کیچ هرگز این فیلم را نبیند چرا که با دیدن بدلش در حلقه سبز اگر سکته نکند حتما دست به خودکشی خواهد زد !!