سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
در فاصله دو نقطه
.: تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388 :.

سر و ته زندگی در دونقطه خلاصه می شه:

·          نقطه سر خط .

·          نقطه ته خط .

یا برعکس.



( مابقی یا علامت سوال اند یا تعجب ، خیلی هم آقایی کنند تبدیل به ویرگول می شوند).



سرزمین گوجه های سبز
.: تاریخ ارسال مطلب : یکشنبه 4 بهمن ماه سال 1388 :.


سرزمین گوجه های سبز

نویسنده: هرتا مولر
مترجم: غلام حسین میرزا صالح
انتشارات: مازیار
چاپ اول:۱۳۸۰:


.......چند روز پس از آنکه لولا خودش را حلق آویز کرد، در اجلاس ساعت چهار بعد ازظهر سالن بزرگ، لولا را از حزب و دانشگاه اخراج کردند. صدها نفر در سالن حضور داشتند. یک نفر در پشت میز خطابه گفت : او همه ما را فریب داد. او لیاقت این را ندارد که در کشور ما، دانشجو شمرده شود و یا عضو حزب ما باشد. ما نفرت خود را از این کار جنایتکارانه او اعلام می داریم و آن را محکوم می کنیم. اقدام او باعث انزجار عمومی در سراسر کشور شده است. همه کف زدند. آن شب یکی از دخترهای اتاقک خوابگاه گفت که بغض گلوی همه را گرفته بود، اما چون دانشجویان حق نداشتند گریه کنند، به جای آن همگی، دست مفصلی زدند. هیچ کس جرات نکرد به عنوان اولین نفر، دیگر دست نزند.بیشتر افراد حاضر می خواستند دیگر دست نزنند، این را می شد از صدای ناهماهنگ دست ها در سالن فهمید، اما وقتی آن چند نفر بار دیگر شروع به دست زدن کردند، بقیه نیز ادامه دادند. بالاخره وقتی که ریتم واحدی مانند صدای کوبیدن کفشی بزرگ بردیوار، به گوش رسید، سخنران دستش را برای برقراری سکوت بالابرد…..  مادر همیشه می گفت هروقت زندگی غیر قابل تحمل شد، گنجه ات راتمیز کن این کار باعث می شود دلواپسی از دست ات بریزد بیرون، خود او گاهی سه روزتمام را صرف تمیزکردن گنجه اش می کند اما انگار گنجه تمیز شدنی نیست!

---------

پشت جلد کتاب "سرزمین گوجه های سبز" آمده است: این کتاب، سرگذشت گروهی دانشجوست که هریک در اوج رژیم خفقان‌آور نیکلای چائوشسکو، ولایت فلاکت‌زده‌ی خویش را به امید زندگی و آینده‌ای بهتر ترک می‌گویند و به شهر می‌آیند؛ اما آمال و آرزوهای حال و آینده‌شان در شهری بر باد می‌رود که مصیبت‌بارتر از ولایتشان، تحت سیطره‌ی دیکتاتوری خون‌آشام به خود می‌پیچد.

کتاب سرزمین گوجه های سبز، نمادی از خفقان است. رمان روایت ِ بی‌کاری، ناکامی، ترس، بازجویی، فرار و مرگ است."هرتا مولر" نسلی سوخته را به تصویر می کشد که حتی زندگی خصوصی شان نیز زیر ذره بین است و تمامی میله ها و حصارهای محیط را با واژگانی خارق العاده بیان می کند.

در سال گذشته  (2009) "هرتا مولر" از سوی آکادمی نوبل شایسته دریافت این جایزه شناخته شد. آکادمی سوئدی نوبل در حالی این جایزه را به هرتامولر اهدا کرد که کمونیسم بیستمین سال سقوط خود را سپری می‌کند . وی از جمله نویسندگانی‌ست که جنایات و فجایع دیکتاتورهای کمونیست کشورش و به خصوص دیکتاتوری نیکلای چائوشسکو را به تصویر کشیده است.  کتاب سرزمین گوجه های سبز، در زمینه ی ادبیات سیاسی نوشته شده و از جمله جوایز آن جایزه ادبی ایمپک دوبلین و کلایست (بزرگترین جایزه ادبی آلمان) است.

---------

هرتامولر در سال ۱۹۷۳ در میان کشور رومانی به‌دنیا آمد. گفته میشود که این نویسنده "وقایع‌نگار زندگی در نظام دیکتاتوری" است. او کودکی خود را زیر سلطه دیکتاتوری چاوشسکو گذراند و اغلب آثار ادبیش نشات گرفته از تجارب تلخ آن دوران است .با ترجمه آثار هرتا مولر به بیش از بیست زبان و دریافت جایزه ادبی نوبل، اینک او به یکی از ستون های عمده در ادبیات جهان مبدل شده است.

دستهای جنا بسته رعنا
.: تاریخ ارسال مطلب : شنبه 26 دی ماه سال 1388 :.


چیزی شبیه درد

از ستون فقراتم بالا می رود.

انگار کسی

بسته است پای مرا به ضریح.

با چهل قفل بی کلید.

بوی نا گرفته در من.

این دعاهای آویزان،

چرخ می زند دور سرم.

این امامزاده دیگر شفا نمی دهد.

تنها چشم انتظار روسری گلداررعناست

که اسکناس تا شده ایی

خیراتش دهد هر روز.

کسی نمانده.

راه بلد امامزاده

دخیل بند ضریح دیگریست.

 

میترسم امروز،

دستهای حنا بسته رعنا

به خواب امامزاده دیگری رفته باشد.


پ.ن:

بعد از مدتها تونستم چهار خط شعر بگم و این واسه من یعنی یک شروع جدید.

استثنائاْ هزارتومن
.: تاریخ ارسال مطلب : پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388 :.


امروز روزنامه اعتماد رو خریدم هزارتومن.

البته به شهادت فونت درشت روش : استثنائاً.

اما تاریخ نشون داده همه چیز از همین استثنائاً ها شروع میشه!

 

 

پ.ن :

همکار بنده با شنیدن این خبر اظهار فضل نموده اند که :حتماً چیزهای مهمی توش نوشته شده !!!

از مشکلات مردم قرن بیست و یک:
.: تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 2 دی ماه سال 1388 :.



-         سلام. این اینترنت ما کی وصل میشه؟

-         احتمالا فردا یا نهایت پس فردا.

-         خیلــــــــــــــــــــــی دیره آقا. من کارم لنگه.

-         شما که اینهمه تامل فرمودید، یکی دو روز فکر نمیکنم خیلی توفیر......

-         توفیر نداره ؟؟؟ من کارم عجله اییه.

-         خب پس من به شما اکانت دایل آپ میدم کارتون راه بیفته تا فردا که سرویس ای دی اس التون وصل شه.

-         متوجه نیستید . با دایل آپ کارم راه نمی افته آقا....

-         مشکلتون چیه جناب؟

-         ببینید آقا، اگر تا ظهر امروز سرویس من وصل نشه ، یک میلیون سرباز تراوینم می میرن. میفهمید؟؟؟؟؟؟؟



۱۹۸۴
.: تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388 :.

                                     


فکر میکنم بهترین کتابی که امسال خوندم  رمان " 1984" نوشته جورج اورول یا همان نویسنده قلعه حیوانات بوده.

 شباهت بیش از اندازه فضای کتاب با جامعه امروز این سوال را در ذهن به جا میگذاره که آیا جورج اورول یک پیشگو بوده است؟ و آیا کسانی که در سال 1949 همزمان با انتشار کتاب  آن را خوانده اند توانسته اند با عمق وجود شان فضای تیره، سرد و خفقان حاکم در آن را به اندازه کسانی که در چند ده اخیر خوانده اند، درک کنند؟؟

 

کنترل افکار مردم توسط پلیس افکار و وجود صفحه های سخنگو در خانه و خیابان.  تغییر تاریخ، بطوری که معیاری برای مقایسه وضعیت زندگی افراد با آنچه قبل از روی کار آمدن حزب بوده ، وجود ندارد .

 القا بهبود زندگی کیفی مردم .  پرورش و آماده سازی کودکان برای دفاع از آرمانهای حزب و آموزش آنها از کودکی تا جایی که والدین خود را در صورت انجام جرم به حزب معرفی کنند.

پیروی از " برادر بزرگ ". رهبر خیالی حزب که پوسترش حتی درون ساختمانها را پوشانده. کسی که هیچگاه اشتباه نمیکند .همه پیش بینیهایش درست از آب در می آید و اگر هم اینطور نشود حزب با دستکاری اسناد، روزنامه ها و کتابهای پیشین و تغییر گفته ای وی مشکل را برطرف میکند. برگزاری مراسم صبحگاهی نفرت و اعلام انزجار با شعار و فریاد از دشمن. ( که من را یاد شعارهای اجباری صبحگاهی دوران مدرسه می انداخت)

وزارت عشق ( چیزی شبیه دولت مهرورزی امروز) و نابودی افرادی که برخلاف آرمانهای حزب فکر میکنند با یخشی ار خاطرات گذشته را هنوز به یاد دارند. در این جامعه بزرگترین و تنها جرم “جرم اندیشه” است، قتل و فساد و کلاهبرداری و دزدی مشکلی ندارد، ولی کوچکترین ناهمگونی اندیشه و نگاه با آن چیزی که  آنها می خواهند، مستوجب شکنجه های طاقت فرساست.

 

 


ما یک حزب داریم! با سازمان های متعدد. یک رهبر داریم! بهش میگن ناظر کبیر! یه سری تله اسکرین داریم که توی تمام خونه ها وجود داره و تمام مردم رو شب و روز و روز و شب کنترل میکند!! اونا میبیند مردم دارن چی کار می کنن.چی می خورن .چی می خونن!!



""
آمار افسانه ای همچنان از تله اسکرین بیرون می ربخت.در مقام قیاس با سال گذشته غذای بیشتر ،لباس بیشتر ،خانه بیشتر ،ظروف بیشتر ،سوخت بیشتر ،کشتی بیشتر ،هلیکوپتر بیشتر ،کتاب بیشتر ،کودک بیشتر ... . همه چیز بیشتر شده بود الا مرض و جنایت و جنون.""

" قدرت یعنی قدرت مسلط بر نوع بشر. تسلط بر جسم آنها و مهمتر از همه تسلط بر افکار آنها".

" هیچ کس یک حکومت دیکتاتوری را برای محافظت از یک انقلاب بوجود نمی آورد، بلکه انقلاب می کند تا یک حکومت دیکتاتوری درست کند."

 در ایران این کتاب توسط چندین مترجم به فارسی برگردانده شده که ترجمه حمیدرضا بلوچ و انتشار آن توسط انتشارات گهبد قابل قبول به نظر میرسد.

کسانی که این کتاب راخوانده اند ، متوجه میشوند نویسنده بیشتر از آنچه در زمان پایان جنگ جهانی دوم رمانی نوشته باشد به پیشگویی حکومت های کمونیستی و توصیف جوامع تحت سلطه حکومتهای استبدادی پرداخته است. جامعه امروز ما.

به کوری چشمتان آب آشامیدنی بهداشتی میباشد.
.: تاریخ ارسال مطلب : شنبه 14 آذر ماه سال 1388 :.

شرکت آب و فاضلاب تهران در پاسخ به درج خبری در روزنامه اعتماد در خصوص بهداشتی نبودن آب آشامیدنی موارد زیر را به استحضار میرساند:

" طی بررسی های بعمل آمده هیچ گونه آلودگی در آب آشامیدنی مشاهده نشده و اهالی محل از کیفیت آب کاملا اظهار رضایت داشتند".

ضمن تشکر و عذر خواهی از شرکت آب و فاضلاب  به اطلاع میرسانیم ، وجود ذرات معلق حیران در آب شرب که اخیرا در لیوان چای اینجانب مشاهده میشود ، ربطی به تصفیه شرکت آب نداشته و ضمن بررسی های بعمل آمده به این نکته پی بردیم که ملکولهای آب  در مواجه با چای کیسه ایی انگلیسی واکنش نشان داده و مراتب اعتراض خود را با تغییر رنگ و کدر شدن آب، اعلام میدارند.

از اینکه اهالی محل جهت بررسی مجدد آب آشامیدنی باعث اتلاف وقت سازمان مربوطه شده ، از مسئولین پوزش میطلبیم .همچنین به اطلاع میرسانیم مزه کلر موجود در آب آشامیدنی مرتبط به حس چشایی ما بوده و نیازی به پیگیری مجدد نمیباشد.

ضمناً منظور شرکت آب و فاضلاب از اهالی محل، همان تهران پلاک 5 می باشد.

آتشی برای آتشی دیگر
.: تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 4 آذر ماه سال 1388 :.

از دست‌هایمان بیرون رفته‌ایم
از چشم‌هایمان
و همه‌چیزِ این خاک را کاویده‌ایم:
ــ ما به‌همراهِ آب و باد و خاک و آتش
تبعیدِ‌ این سیاره شده‌ایم
و این‌جا
زیباترین جا
برای تنهایی‌ست.
کسی در من همه‌چیز را خواب می‌بیند.


آتشی برای آتشی دیگر / شهرام شیدایی



پ.ن : روحش شاد اما خدایا به عقیده تو ۴۲، سالگی یکم برای مردن زود نیست؟؟

۸۸/۰۸/۱۳
.: تاریخ ارسال مطلب : شنبه 16 آبان ماه سال 1388 :.

روی پل سید خندان بودم که گاز اشک آور زدند. مثل این بود که یک مشت فلفل ریختن توی چشم و حلقم.

تمام آدمهای که روی پل ایستاده بودند به سرفه افتادند. پوست صورتم به شدت میسوخت و احساس میکردم که صد تا سوزن به لبهام فرو کردند.اشک امانم نمی داد و از چشمهای بقیه میشد فهمید که چشمهام به رنگ خون دراومده. چاره ایی جز برگشت نبود.یکی فندک رو جلوی صورتش روشن کرد و نفس کشید.

نفسم به سختی بالا می اومد.پایین پله ها پسری سیگار روشن کرده بود، دودش رو محکم به صورتم زد.

نفس کشیدم.بعدا به این فکر میکردم که حس ما آدمها نسبت به یک عکس العمل در شرایط بحرانی تا در شرایط عادی چقدر میتونه متفاوت باشه.

در یک مغازه کیف و کفش فروشی باز شد و صاحب مغازه منو صدا زد.توی فروشگاه  دو زن و مرد دیگری هم بودند که شرایط بهتری نسبت یه من داشتند. سرفه امانم رو بریده بود.

مرد با موبایل صحبت میکرد و با حالتی که بیشتر حکم جلب توجه داشت بر سرمخاطبش داد میزد که: اوضاع وخیمه.از خونه بیرون نیا.گور بابای کلاس.... احساس میکردم بیش از اندازه اغراق میکند.

 

[]

 

از قبل اعلام شده بود  که روز سیزدهم آبان میدون هفت تیر تجمعه با همین پیش فرض وقتی مردمی که توی محدوده سید خندان اون هم ساعت 12 ظهر مشغول انجام کارهای روزمره خود بودند از دیدن گاردهای موتور سوار متعجب شدند.

پلیسهای موتور سوار که تعدادشون به پنجاه میرسید خیابون رو بند آوردند و مانع عبور ماشینها شدند. یکی میگفت موسوی داره رد میشه. یکی میگفت کروبی.

ماشینها شروع به بوق زدن کردند.به چشمبهم زدنی پیاده روها مملو از آدم شد اما کسی شعار نمیداد.

پلیسها وسط خیابون به پسری کم سن حمله کردند .پسر دوید.پلیسها با باتوم زدنش. مردم پلیسها رو هو کردند.

پلیسهای موتور سوار حرکت کردند.یکی از مامورینی که ترک موتور سوار بود باتومش رو به نشانه رعب و وحشت بالای سرش میچرخاند. مردم توی پیاده رو ها ایستاده بودند .کسی شعار نمیداد .

زیر پل  چند نفری بیشتر نبودند که اشک آور زدند. بی دلیل.

 

[]

 

کمی بعد از پل، منتظر تاکسی ایستاده بودم. آدمها یک خط درمیون بیسیم به دست بودند.چند قدم دورتر از من مردی کنار موتورش ایستاده بود. از بدن ورزیده ، لباسهای بادی ،کفشهای سربازی و انگشتر عقیق و ته ریشش میشد فهمید از قضای روزگار لباس شخص صدایش میزنند.

سوار ماشین شدم. مثل سگ هاری که دستش به طعمه نمیرسد به من زل زده بود و  تمام حواسش به سمت من بود. نگاهش چندش آور بود .بقدری که حس نا امنی رو به آدم منتقل میکرد.

همان چند دقیقه بیشتر از تمام اتفاقهایی که در آن روز افتاده بود عذاب کشیدم.

 

من و ADSL
.: تاریخ ارسال مطلب : شنبه 2 آبان ماه سال 1388 :.


بالاخره ADSL دار شدم واین در منطقه مخابراتی ما که پورتهای اینترنتیش از بدو اختراع ADSL تا به امروز در حال  ترکیدن بوده  شانس خوبیه. مخصوصا اینکه بعد از چهار ماه کار در شرکت جدید به عنوان مزایا،  حق سرویس ماهیانه و هزینه نصب و هزینه خرید مودم هم فی سبیل الله حساب شد و برای خالی نبودن عریضه از مجموع نود و سه تومن ، هزارتومن طلبیدند که از فلسفه آن سردرنیاوردم ،شاید مربوط به عوارض شهرداری غزه بوده است.

در هر صورت خدا پدرشان را بیامرزد که استفاده از اینترنت در خانه با دایل آپ و سرعت پایینش تنها مسبب ناراحتی اعصاب و سوهان روح میشود. البته این عذاب تا زمانی که در شرکت قبلی مشغول به کار بودم (حتی با اینکه اینترنتش سرعت آنچنانی نداشت )زیاد مشهود نبود اما از زمانی که وارد شرکت جدید شدم و با پهنای باند یک مگ و پورتهای بسته USB مواجه شدم تازه فهمیدم بدون دانلود چقدر زندگی سخت میگذره.

درست مثل اینکه لب تشنه ببرندت کنار چشمه و بگن نگاه کن و لذت ببر.

اما از اونجایی که خدا هیچ وقت ما ایرانی ها را لنگ نمیگذاره و به کمک همه دوستانی که این کاره اند ،بالاخره راهی پیدا کردیم تا جایی که یک روز طی نیم ساعت نود آهنگ با کیفیت خدا دانلود کردیم .

اعتیاد است دیگر، چه میشود کرد.

 

مشکل بعدی زمان محدود استفاده از اینترنت در شرکت بود که برای کارمندان جدید تصویب شده اما از اونجایی که باز نیاز است که متذکر شوم خداوند ما ایرانی ها را در هیچ جایی لنگ نمیگذاره کاری کردیم که ایکون کانکشن مثل دوستاره،  هشت ساعت چشمک بزند که اگر روی سر دوش ما میدرخشید انقدر مسبب رضایت  نمیشد.  مخصوصا اینکه مشکل میبو و فیس بوکمان را هم حل میکرد. اینجا بود که فهمیدیم ماجرای مانیتورینگ و کنترل کیفیت و..........کشک است و دوغ.البته خدا را چه دیدی، شاید یک روز احضار شدیم.

بالاخره،  از انجایی که ما ینده های خوب خدا هستیم و چیزی هم داریم به نام عذاب وجدان که همیشه در استراحت به سر میبرد، تصمیم گرفته ایم از فردا در شرکت کمی کار کنیم و دانلود و وب گردی هایمان را در خانه انجام بدهیم . البته اگر وسوسه فیس بوک بگذارد.

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>